مجید کمالی نژاد
کشکول
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٤/۱٦ توسط مجید کمالی نژاد | نظرات ()

سـبــیـــــــل

سبیل در فرهنگ ایران جایگاه خاصی داشته و شاید در بعضی اقوام ،هنوز هم آن جایگاه را تا حدودی داشته باشد ، اهمیت سبیل در تاریخ ما جالب و خواندنیست :

در ویکی پدیا در تاریخچه سبیل گفته شده :  اگر چه اصلاح صورت، ممکن است به دوران نوسنگی بازگردد، ولی قدیمی‌ترین سندی که بر داشتن سبیل به تنهایی دلالت می‌کند، تصویری از یک سوارکار ایرانی مربوط به ۳۰۰ سال قبل از میلاد مسیح و بر روی فرش پازیریک است.

 

  نقش سوار کار ایرانی روی فرش پازیریک               

 

در نقش برجسته‌های باستانی ایران، مادها و پارس‌ها با ریش تصویر شده‌اند و تراشیدن ریش و سبیل برای مردان و همچنین بریدن گیسوی زنان فقط به عنوان یک تنبیه و مجازات انجام می‌شده‌است. با کاهش اهمیت ریش در دوران ساسانیان، سبیل از ارج و رونق برخوردار گردید. با حمله اعراب به ایران، مجددا مردان به رسم عربان به گذاشتن ریش روی آوردند. در دوره مغول‌ها، ریش موقتا اعتبار خود را از دست داد و سبیل چنگیزی مد شد.

در دوره صفویان، شاه اسماعیل یکم به داشتن سبیل‌های دراز مفتخر بوده و با نمایش آنها، قدرت نمایی می‌نموده‌است. شاه عباس کبیر نیز از ریش دل خوشی نداشت و بر اساس فرمانی که ابتدا به دربار ابلاغ و سپس عمومی شد، همه مردان از جمله روحانیون مکلف به تراشیدن ریش خود شدند. شاعری درباری ماده تاریخ این فرمان را به این شکل به نظم درآورده‌است.

تراشیدم چو موی ریش از بیخ

 

«تراش مویم» آمد سال تاریخ

که بر این اساس، سال این ریش تراشی (تراش مویم به حساب ابجد) ۹۹۷ محاسبه می‌شود. سال عمومی شدن این حکم ۱۰۰۷ بوده‌است. علاقه شاه عباس به سبیل گذاشتن مردان به حدی بود که حقوق و دستمزد سپاهیان، به طول ریش آنان مرتبط شد. بدین ترتیب، سبیل‌های بلند و ازبناگوش آویخته رونق یافت. گاه اضافه حقوق سبیل به مردم ولایتی حواله می‌شد و همین حواله موجب شد اصطلاح «باج سبیل» شکل بگیرد.

اگرچه در دوره افشاریه و زندیه، پادشاهان ایران ریش داشته‌اند، ولی در دوره قاجار سبیل مجددا اهمیت خود را بازیافت. در دوره سلطنت ناصرالدینشاه و حکومت کامران میرزا بر تهران، عساکر تهران سبیل‌هایی به اشکال مختلف داشتند.[۹] با کاسته شدن اهمیت سبیل، برخی پادشاهان معاصر مانند احمدشاه و محمدرضا پهلوی ریش و یا سبیل نداشتد.

نا گفته نماند سبیل در برخی نقاط جهان مثل هندوستان هم مورد توجه بوده ؛ سبیل هیتلر ، سبیل استالین ، سبیل چنگیز و سبیل داگلاسی (منسوب به داگلاس فیربنکس نخستین بازیگر نقش زورو) نمونه هایی از سبیل های معروف و فرا مرزی است .

آری همانطور که ملاحظه فرمودید در طول تاریخ ، گاه ریش و سبیل انبوه ، گاه فقط سبیل و در دوره پهلوی دوم نفی هر دو ،  مورد توجه صاحبان قدرت بوده و مردم هر عصر هم متاثر از ایشان بوده اند ! اما اهمیت سبیل در فرهنگ فعلی ما به دوره قاجار مربوط می شود و ضرب المثل های رایج که نشانگر اهمیت و جایگاه سبیل بوده در ذیل تقدیمتان می گردد :

سبیل چرب کردن : در دوره قاجاریه که سبیل را پر پشت و متراکم می کردند صاحبان سبیل به قدر توانایی و استطاعت مالی هر روز سبیلشان را  با روغن مخصوصی جلا و مالش می دادند تا هم شفاف شود و هم به علت چربی و چسبندگی از زیر بینی و لب بالا به سوی بناگوش متمایل شود. رعایت نظافت و جلا و شفافیت سبیل واقعاً کاری پر زحمت و پرهزینه  بود  و تقبل این هزینه از طرف دیگری یک هدیه بوده و حال کنایه از رشوه است .

سبیل کسی را دود دادن:  کنایه از کیفر دادن و تنبیه کردن توام با تحقیر

سبیل تا سبیل نشسته بودند : وقتی شاهزادگان قاجار خدمت بابا شاه می رسیدند و کنار هم  با سبیل های پر پشت و تا بنا گوش رسیده می نشستند ، این سبیل ها که در پس هر کدام صاحب قدرتی قرار داشت ، دل سایرین را به لرزه در می آورد.

از سبیلش خون می چکد : وقتی میر غضب سر ی را از تن جدا می کرد از خون آن بخت بر گشته به سیبیلش می زد در حدی که از سبیلش بچکد تا ضمن اینکه خوفناکتر می شود پاداشی هم از پادشاه بگیرد.

پول بده رو سبیل شاه نقاره بزن :  کنایه از قدرت پول است که بر قدرت سبیل ، آن هم سبیل شاه که نماد قدرت بود غلبه می یابد.

اما سبیل در بین پهلوانان هم جایگاه خودش را داشت و نشانه مروت و مردانگی بود ، خاستگاه  سبیل به سبیل صحبت کردن ( کنایه از مثل دو مرد نشستن و رو در رو حرف زدن ) از همین جا بوده و یا سبیل گرو گذاشتن ( یعنی یک تار سبیل از چک و سفته و رهن  امروزه ضمانت اجرایی بیشتری داشته ) حکایت قول و عهدی استوار ومحکم بوده است .

در رابطه با سبیل گرو گذاشتن یکی از وکلای قدیمی خاطره جالبی دارد که ذکرش خالی از لطف نیست ، نقل می کرد : تازه پروانه وکالتم را گرقته بودم و داشتم تابلو دفتر وکالتم را نصب می کردم ، آقایی که رد می شد و لباس کردی و سبیل پهنی داشت گفت این تابلو چیست گفتم تابلو وکالت است و من وکیلم .... گفت برادرم بر اثر  یک نزاع دسته جمعی متهم  به قتل دو نفر شده و الان در  زندان است  و دختر کوچکی دارد اگر وکالت او را بگیری و نجاتش دهی کار بزرگی برای ما کرده ای ... به اتفاقش به ملاقات متهم رفتیم ، هیکل درشت و سبیل خیلی پهنی داشت ، گفت من مرتکب قتل نشده ام و بیگناهم از مردن نمی ترسم فقط نگران دختر کوچکم بعد مرگم هستم پولی هم ندارم برای وکالت بدهم ... من محض رضای خدا وکالتش را بر عهده گرفتم و آخر الامر حکمش 20 سال زندان شد ، 7 یا 8 سال از این قصه گذشت که یک روز دیدم همان شخص وارد دفترم شد ..... و گفت به خاطر حسن اخلاق ، ما بقی دوران محکومیتش بخشوده شده و بعد به من گفت لطف تو را جبران خواهم کرد و قرآنی خواست به او دادم ، آن را بوسید و آیاتی تلاوت کرد بعد تار مویی از سبیلش کند و در لای آن قرآن گذاشت و گفت این گرو حرفم باشد و خداحافظی کرد و رفت ، 7 یا 8 سال دیگر گذشت ، دیدم چهل و هفت تومان و شش ریال از شهرستان برایم حواله شده و بعد مدتی همان شخص آمد و گفت من به تو گفته بودم فقط نگران دخترم هستم ، او را شوهر دادم و از پولی که برای ازدواجش جمع کرده بودم چهل و هفت تومان و شش ریال مانده بود که آن را برای جبرانی که به شما گفته بودم و سبیلم را گرو گذاشته بودم خدمتتان فرستادم و بعد رفت از لای همان قرآن تار سبیلش را برداشت و من از این جهت هم متعجب بودم که چطور در تمام این سالها این تار مو آنجا مانده است .

حالا بماند یک عده هم با جعل آن سبیل ها ی مردانه نامردی کردند همانطور که یک عده هم ریش را جعل و از آن  کلاهـــبرداری کردند و می کنند اما آنچه در نظر خدا و خلقش می ماند خوی مردانگی ست و گرنه سبیل را گربه و ریش را بز هم دارد . من و شما خیلی ها  را می شناسیم که ریششان را می زنند ولی  ریشه شان را حفظ می کنند نمونه اش آقای موسوی که دکترای حقوق هم دارد و در مسجد محل مان چقدر زیبا و علمی تفسیر قرآن می گوید .... آری مهمتر از داشتن یا نداشتن ریش و سبیل این است انسان بودن یا انسان نبودن و ....

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٦ توسط مجید کمالی نژاد | نظرات ()

1- جوانی که به عنوان بازرس به مدرسه ای رفته بود برای سنجش آموخته های دانش آموزان در کلاس حاضر و از دانش آموزی سوال می کند : در خیبر را چه کسی کنده است ؟ دانش آموز می گوید آقا به خدا من نکندم ! بازرس جوان  از دانش آموز دیگری سوال می کند او هم چنین جوابی می دهد ، دانش آموزان دیگر هم به همین ترتیب . بازرس با ناراحتی به معلّم ایشان می گوید آقا این چه وضعی است ؟ معلّم می گوید ، نه ، من هم تایید می کنم  کار بچه های این کلاس نیست اینها خیلی بچه های خوبی هستند ! ! جناب بازرس با ناراحتی نزد مدیر مدرسه می رود و موضوع را می گوید ، مدیر در جواب او می گوید خوب پول در چقدر بوده من می دهم شما بیشتر از این موضوع را حساس نکنید ! بازرس جوان که از این پاسخ ها بسیار ناراحت شده بود گفت باید در این مدرسه را گل گرفت  و یکراست به دفتر رئیس آموزش و پرورش منطقه می رود و موضوع را به تفصیل و با اظهار تاسف بسیار گزارش می کند ، رئیس می گوید ای آقا مگر یک در چقدر ارزش دارد که شما این همه پی آن را می گیرید ؟ .......   و  بالاخره  بازرس پی گیر و خستگی ناپذیر قصه ما متوجه می شود اشکال اصلی در جای دیگریست ، عدم انتقال درست مفاهیم در سیستم آموزشی رسمی ( و غیر رسمی ) و ...

2 - معمار پیری مناری می ساخت ، وقتی کار تمام شد و منار به پایان رسید یک شخص پیدا شد و از معمار ایراد گرفت که این منار کج است ، معمار یک نگاه عمیقی به او کرد و به شاگردش گفت بالای منار بر و این طناب را به بالای منار ببند و سر دیگر طناب را بینداز پایین ، شاگرد این کار را کرد . معمار سر طناب را گرفت و به سمت خودش کشید و به آن شخص گفت راست شد ؟ شخص کمی خودش را عقب جلو برد چشمهایش را دقیق کرد و بعد گفت یک کم دیگر بکشید خوب خوب کافیه ! معمار با لبخندی از او تشکر کرد و او هم با چهره ای از خود متشکر در حالیکه سرش را تکان می داد رفت . شاگرد با اعتراض به معمار گفت این چه کاری بود اصلاً مگر منار با این طناب کشی کج یا راست می شود . معمار پیر می گوید اگر این کار را نمی کردم یک عمر او می خواست بگوید این منار کج است و نظر دیگران را هم با خود هم سو می کرد .......  

نتیجه : شاید خیلی نتیجه ها بشود گرفت که آن را به عهده خوانندگان محترم می گذارم و شاید هم انتقاداتی به طرح این موضوع شود ، امّا ضمن احترام کامل به دانش آموزان و معلّمین و کل اهالی محترم آموزش و پرورش و همچنین معماران و کارگرانشان و همچنین جوانان و پیران و دیگران . در این دو داستان یا طنز فقط دو نوع نحوه برخورد با بعضی آدم ها یا بعضی مسئولین و روءسا با ویژگی های خاٌص که ممکن است ما با ایشان مواجه شویم مطرح شده است ... 

شاید گاهی شیوه های رسمی ،شاید گاهی شیوه های نامتعارف ، شاید گاهی همانند شیوه های بهلول ..... بسته به موقعیت و شرایط جواب بهتری بدهد تجربه نشان داده یک شیوه در همه شرایط و موقعیت ها همواره نتیجه مطلوب نمی دهد و در این باب در دانش مدیریت نظریه مدیریت اقتضایی مطرح شده است . نظریه پردازان مدیریت اقتضایی  روش اصول گرایی ( یعنی اصول مدیریت در تمام جهان یکسان است ) را نفی میکنند و معتقدند انچه مدیر در اجرا انجام میدهد تابع شرایط است ، یعنی مدیران وظیفه دارند برای هر موقعیت خاص ، یک تکنیک و روش مشخصی که به اثبات رسیده است را انتخاب کنند بنابر این در این نظریه ، مطلوب بودن شیوه های مدیریت بستگی به موقعیت دارد و شیوه ای که در یک موقعیت مطلوب است ممکن است در موقعیت دیگری نامطلوب باشد .

شاید این مطلبی ساده ولی مهم است که بدانیم اتخاذ روشی متناسب با موقعیت و شرایط خاص می تواند از کلید های موفقیت باشد فقط باید موقعیت را خوب شناخت و نقش لازم آن را بخوبی درک و صحیح اجرا کرد . و سادگی و قشری نگریست که این تغییر روش ها را مخالف درستی و صداقت بدانیم . در زندگی شخصی هم گاه باید به شوخی مطلبی را به فرزندمان تفهیم کنیم گاهی با منطق و استدلال و یک موقع هم شاید با یک تشر پدرانه .

موفق باشید

.: Weblog Themes By MihanTheme :.
درباره وبلاگ
مجید کمالی نژاد
موضوعات
 
آخرين مطالب
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي




تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.