مجید کمالی نژاد
کشکول
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٢٤ توسط مجید کمالی نژاد | نظرات ()

در زمان های قدیم که وسایل حمل و نقل امروزی نبود و  مردم مسافرت خود را با چهارپایان انجام  می دادند ، سفر حج ماهها طول می کشید و حاجی مجبور بود علاوه بر پیش بینی و تامین مایحتاج اهل و عیال خود ، سرکشی و رفع مشکلات احتمالی خانواده اش را هم به فامیل و امینی بسپارد .

این داستان واقعی و مربوط به آن سالهاست که یادم نیست آن را در کدام کتاب خوانده ام به هر حال تقدیم حضورتان می کنم :

شخصی از اهالی خراسان که قصد سفر حج داشت نزد دوست خود که در نزد عموم مردم بسیار امین و معتبر بود می رود و می گوید من عازم حج هستم و تمام مایحتاج خانواده ام را هم تا برگردم تامین کرده ام چون شما دوست من و امین تمام مردم این شهر هستید و من به شما کاملاً اعتماد دارم از شما تقاضا دارم  هر از گاهی به خانواده ام سرکشی کنید و اگر مشکلی داشتند برطرف کنید . شخص که به درستکاری شهره شهر بود قبول می کند و حسب وظیفه ای که پذیرفته بود هر از گاهی با چشم و دل پاک به خانواده دوستش سرکشی می کرد . تا اینکه یک روز ناخواسته همسر آن شخص را در خانه اش با وضعیتی نامناسب می بیند و شیطان او را به شدت وسوسه به انجام خیانت به ناموس دوستش می کند امّا او در آن موقعیت بر وسوسه شیطان غالب و از خانه خارج می شود امّا شیطان دست بردار نبود ، مرد به حرم امام رضا (ع) می رود و از خدا کمک می خواهد تا  آبروی چندین و چندساله اش  را حفظ کند . شب در خواب امام رضا (ع) را می بیند که به او می فرماید : تو به شهر ری ، فلان محله و نزد فلان شخص برو ، او به تو میگوید بر این مشکل چگونه فائق شوی . مرد عازم ری می شود وقتی به ری می رسد نشانی آن محل را می پرسد مردم با تعجب به او نگاه میکنند و بدون پاسخ می روند و او از این رفتار مردم متعجب می ماند ، بالاخره یک نفر به او می گوید شما آدم مسلمان و درستکاری به نظر می رسید آنجا محل خوبی نیست  شما آنجا با چه کسی کار دارید ؟ می گوید با فلانی ، شخص با تعجب بیشتر می پرسد فلانی؟!  او شرابخوار و لواط کار است شما آدم موجّه با او چکار داری ؟!  آن مرد خراسانی پیش خود می گوید پس چرا امام رضا (ع) نشانی این فرد این چنینی را به من داده ؟! به هر حال آدرس را می گیرد و می رود و آن شخص را هم پیدا می کند . مرد خراسانی از او می پرسد من برای سوال و حل مشکلی اینجا آمده ام ؛ امّا چند سوال بعدی برایم پیش آمد که ابتدا می خواهم جواب آنها را بدانم ، اوّل اینکه شما چرا در این محل که بد نام است زندگی میکنی؟ شخص در جوابش می گوید اینجا محل مسلمانان و محل خوبی بود و من در همین خانه به دنیا آمدم و این خانه آبا و اجدادی من است من به این محل نیامدم بلکه بقیه اهالی خانه هایشان را به ساکنین فعلی فروختند و از اینجا رفتند . مرد خراسانی می پرسد این پسر کیست که نزد توست ؟ می گوید برادرم مرحوم شده و این فرزند اوست که نزد من است . می پرسد آن جام شراب چیست ؟ می گو ید آنچه دیگران فکر می کنند نیست و این شربت است می توانی از بویش هم متوجه شوی . مرد خراسانی می گوید خوب تو که آدم درستکاری و مومنی هستی ( که امام رضا مرا نزد تو فرستاده ) بیرون بیا از این محل و ایمانت را به مردم نشان بده . آن مرد در پاسخ می گوید اگر مردم به من این گونه اعتماد کنند آنگاه که به مکه بروند اهل و عیالشان را به من خواهند سپرد و  وسوسه  خیانت به سراغ من خواهد آمد. مرد خراسانی که جواب سوال نپرسیده خود را گرفته بود  می فهمد فقط عبادت خالصانه است که می تواند انسان را نجات دهد ....... 

 

 

.: Weblog Themes By MihanTheme :.
درباره وبلاگ
مجید کمالی نژاد
موضوعات
 
آخرين مطالب
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي




تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.