مجید کمالی نژاد
کشکول
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٦ توسط مجید کمالی نژاد | نظرات ()

1- جوانی که به عنوان بازرس به مدرسه ای رفته بود برای سنجش آموخته های دانش آموزان در کلاس حاضر و از دانش آموزی سوال می کند : در خیبر را چه کسی کنده است ؟ دانش آموز می گوید آقا به خدا من نکندم ! بازرس جوان  از دانش آموز دیگری سوال می کند او هم چنین جوابی می دهد ، دانش آموزان دیگر هم به همین ترتیب . بازرس با ناراحتی به معلّم ایشان می گوید آقا این چه وضعی است ؟ معلّم می گوید ، نه ، من هم تایید می کنم  کار بچه های این کلاس نیست اینها خیلی بچه های خوبی هستند ! ! جناب بازرس با ناراحتی نزد مدیر مدرسه می رود و موضوع را می گوید ، مدیر در جواب او می گوید خوب پول در چقدر بوده من می دهم شما بیشتر از این موضوع را حساس نکنید ! بازرس جوان که از این پاسخ ها بسیار ناراحت شده بود گفت باید در این مدرسه را گل گرفت  و یکراست به دفتر رئیس آموزش و پرورش منطقه می رود و موضوع را به تفصیل و با اظهار تاسف بسیار گزارش می کند ، رئیس می گوید ای آقا مگر یک در چقدر ارزش دارد که شما این همه پی آن را می گیرید ؟ .......   و  بالاخره  بازرس پی گیر و خستگی ناپذیر قصه ما متوجه می شود اشکال اصلی در جای دیگریست ، عدم انتقال درست مفاهیم در سیستم آموزشی رسمی ( و غیر رسمی ) و ...

2 - معمار پیری مناری می ساخت ، وقتی کار تمام شد و منار به پایان رسید یک شخص پیدا شد و از معمار ایراد گرفت که این منار کج است ، معمار یک نگاه عمیقی به او کرد و به شاگردش گفت بالای منار بر و این طناب را به بالای منار ببند و سر دیگر طناب را بینداز پایین ، شاگرد این کار را کرد . معمار سر طناب را گرفت و به سمت خودش کشید و به آن شخص گفت راست شد ؟ شخص کمی خودش را عقب جلو برد چشمهایش را دقیق کرد و بعد گفت یک کم دیگر بکشید خوب خوب کافیه ! معمار با لبخندی از او تشکر کرد و او هم با چهره ای از خود متشکر در حالیکه سرش را تکان می داد رفت . شاگرد با اعتراض به معمار گفت این چه کاری بود اصلاً مگر منار با این طناب کشی کج یا راست می شود . معمار پیر می گوید اگر این کار را نمی کردم یک عمر او می خواست بگوید این منار کج است و نظر دیگران را هم با خود هم سو می کرد .......  

نتیجه : شاید خیلی نتیجه ها بشود گرفت که آن را به عهده خوانندگان محترم می گذارم و شاید هم انتقاداتی به طرح این موضوع شود ، امّا ضمن احترام کامل به دانش آموزان و معلّمین و کل اهالی محترم آموزش و پرورش و همچنین معماران و کارگرانشان و همچنین جوانان و پیران و دیگران . در این دو داستان یا طنز فقط دو نوع نحوه برخورد با بعضی آدم ها یا بعضی مسئولین و روءسا با ویژگی های خاٌص که ممکن است ما با ایشان مواجه شویم مطرح شده است ... 

شاید گاهی شیوه های رسمی ،شاید گاهی شیوه های نامتعارف ، شاید گاهی همانند شیوه های بهلول ..... بسته به موقعیت و شرایط جواب بهتری بدهد تجربه نشان داده یک شیوه در همه شرایط و موقعیت ها همواره نتیجه مطلوب نمی دهد و در این باب در دانش مدیریت نظریه مدیریت اقتضایی مطرح شده است . نظریه پردازان مدیریت اقتضایی  روش اصول گرایی ( یعنی اصول مدیریت در تمام جهان یکسان است ) را نفی میکنند و معتقدند انچه مدیر در اجرا انجام میدهد تابع شرایط است ، یعنی مدیران وظیفه دارند برای هر موقعیت خاص ، یک تکنیک و روش مشخصی که به اثبات رسیده است را انتخاب کنند بنابر این در این نظریه ، مطلوب بودن شیوه های مدیریت بستگی به موقعیت دارد و شیوه ای که در یک موقعیت مطلوب است ممکن است در موقعیت دیگری نامطلوب باشد .

شاید این مطلبی ساده ولی مهم است که بدانیم اتخاذ روشی متناسب با موقعیت و شرایط خاص می تواند از کلید های موفقیت باشد فقط باید موقعیت را خوب شناخت و نقش لازم آن را بخوبی درک و صحیح اجرا کرد . و سادگی و قشری نگریست که این تغییر روش ها را مخالف درستی و صداقت بدانیم . در زندگی شخصی هم گاه باید به شوخی مطلبی را به فرزندمان تفهیم کنیم گاهی با منطق و استدلال و یک موقع هم شاید با یک تشر پدرانه .

موفق باشید

.: Weblog Themes By MihanTheme :.
درباره وبلاگ
مجید کمالی نژاد
موضوعات
 
آخرين مطالب
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي




تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.